وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل
با درود بر همهی دوستان و همراهان گران مایه! چگونه اید؟ از این که دیر کردم ببخشید، آزمون ها و "المپیاد" و ... خدا کنه پذیرفته بشیم.. سخت بود.. من هم که چندان واسش کار نکرده بودم... بس که همه می گفتن آسونه و می تونی پذیرشش رو بگیری... بگذریم... با پارسی اومدم.. از این که چندان زمان نداریم تا نوشته های خوب تر بذاریم و جستاری بزنیم ببخشید. این واسه همراهان بخش "پارسی بگوییم" ما : واژه ی «هوا» هم پارسی تازی شده است و از «وا» یا «وای» پهلوی گرفته شده. پس دیگر واژگان گرفته شده از هوا مانند هواپیما و هواخواه و هوانورد و هواخوردن پارسی ان. ولی این با «هوا و هوس» که پارسی شون می شه «ریژ» دگرگونی داره و اون یه چیز دیگه است. به جای «از حد گذشتن» می تونیم بگیم «آجاریدن». به درهایی که خونه از پشتشون دید داره و بهش می گن «در مشبّک» می تونیم تو پارسی به زیبایی «آژگـِـن» بگیم. «سوراخ کردن» با این که پارسیه ، ولی می تونیم به جاش بگیم «سـُفتن». «سوراخ شده» هم می شه «سُفته» . از کاربردهای «سفته» اینه که به جای واژه ی بیگانه ی «پنچر» به کار می ره. واژه ی «پنکه» برگرفته از هندیه و می تونیم تو پارسی بگیم «باد زَن» . «ناقوس» یه واژه ی تازیه که اونا هم خودشون از زبون های دیگه گرفتن. تو پارسی دو تا واژه ی زیبای «مِهزنگ» و «دَرای» براش داریم. واژه ی «مترجم» هم گویی از «ترجمان» پارسی گرفته شده که خودش از «ترزبان» اومده. ترزبان کسیه که سخنان تر و تازه می گه یا واژه ای رو از زبونی به زبون دیگه برگردان می کنه. یه واژه ی زیبای دیگه «هُزوارش» هست که به جای «شرح و تفسیر» کاربرد داره. هم چنین خوندن واژه ای جدا از اون چه که نوشته هم هزوارش هست. برای نمونه من خودم نسک های آموزشی ام رو با هزوارش می خونم و اگه نوشته باشه «اما» تو دلم می خونم «ولی» یا «بین» رو می خونم «میان» یا ... . این کار «هزوارش» نام داره. شاد و پیروز باشید به نام حق -بلند شو پاشو دیگه! سرویس رفت پاشو بله دیگر باید بلند شوی صبح شده و وقت رفتن به تحصیلگاه است.بگذار از سرویس مکتب برایت بگویم دوست من! ایستگاه:محلی است که سرویس باید در آنجا حضور داشته باشد اما خوب نیست دیگه کاریش نمی شه کرد!بله وقتی نیست نمی تونی مطمئن باشی انور خیابونه چون همینجا چند تا احتمال هست مثلا شاید سرویس امروز حال نکرده بیاد یا مثلا نکته ای که شاید اکثرا بهش بی توجهن اینه که سرویس در یه بازه ای از لگاریتم قدرمطلق سینوس یک ربع به هفت تا تانژانت لگاریتم هفت و ربع حرکت می کنه!حالا به هر کلکی سولر شدی دیگه؟آها نشدی؟اوکی ایرادی نداره یه کورس تاکسی می گیری می ری دم پل اونجا اینقدر باید وایسی که 4 نفر بیان بریم شهرک صبا آخرشم 4 نفر نمیان و مجبوری خودت پول هر چهار نفرو بدی یا اینکه 4 نفر می شینین تو ماشین درست موقع حرکت یکی میگه: -ای آقا اینتا صبای ماشین هسه ؟من فکر کردمه برزگر شنه کا. بعد باید باز هم صبر کنی صبر و همیشه صبر! می رسی مدرسه آقای نصیریان مشغول صور و صات (املاش دقیقا یادم نیست)مراسم صبح گاهیه.بله خودش به تنهایی و به کمک تنی چند از بچه ها!ادامه ندم؟؟؟نه هنز مونده می رسیم به میکروفون میکروفون وایرلس خریده شده است که البته به دلیل امواج مدارس دیگر مثل شهید بهشتی تهران همین بقل یا شاهد سیستان بلوچستان!با هوا پیما بری چند ساعته رسیدی!داشتم می گفتم میکروفون جر داره! البته اینجا برای سخنرانی جناب آقای مدیر چند حالت داریم: یکم مهر ماه تا سی و یکم همین ماه(ماه مدرسه ی ما سی و یک روزه): خوب اوایل سال تحصیلی هستیم و دوستان باید دقت کنند که در جهت پیشبرد اهداف آموزشی نظام آموزش و پرورش و برای پیشبرد ....... (منظور اینکه درس بخونین حالا چی جوریشو ما نمی دونیم!) یکم آبان تا یکم آذر: خوب دوستان عزیز یه چند ساعتی بیشتر وقت نمی گیریم فقط دقت کنن (کیا؟؟؟)الان فصل درسه و باید برای امتحانات ترم که دو ماه دیگست آماده بشین دوستاناگه صحبتی دارن ...اقای ایکس صحبتی ندارین؟آقای ایگرگ؟آها تا یادم نرفته آقای بقال و اقای چقال سر کوچه درباره نرخ سود علی الحساب بانک مهر (!!!)صحبتی دارن که گوش می دیم. حالا این وسط منم که مشغول نت برداری از حرفهای گرانقدر ایشان می شم متهم به خنده شده و البته داشتم می خندیدم ولیخوب ظاهرا فقط من خندیدم و جناب مدی می فرمایند:آقای توکلی من واسه کی حرف می زنم ؟منم سریع می گم:معذرت می خوام !چون اگه معذرت خواهی نکنی در دفترخانه ی ازدواج و طلاق تورو از ازدواج محروم می کنن اینا خیلی خرشون میره ها! آذر ماه: دیگه به فصل امتحانات نزدیک شدیم درس بخونین تا همون اهداف عالی.......
بقیش باشه واسه بعد! ضمنا من جدا قصد توهین به کسیو ندارم و نداشتم فقط می خواستم دور هم باشیم بخندیم باز پس فردا نیا نگو......
شاید نوشته ی پیشینم کمی یه جاهایی اش تند رفته بود. ببینین، گفته شده که گریه ی این ماه و این سوگواری بسیار خوبه و پاداش داره. درست. ما این رویداد رو نمادی واسه ستم ستیزی می گیریم. درسته که شاید برخی رویدادهای دیگه نزدیک به این بوده باشه (من که می گم از این رخداد می شه بیش تر از دیگها بهره برد.) ولی این رخداد پیام هایی داشته که اون رو والاتر کرده. همه ی اینا درست. ما می تونیم از گریه ی این ماه هم بهره ببریم. ولی به دید من نه به این شیوه. نه این که مردم رو یه جا گرد بیاریم به زور بخوایم اشکشون رو دربیاریم و جوگیر بشن. بابا این گونه که چیزی درنمی یابن. چیزی یاد نمی گیرن. هاتا واسه اندیشیدن زمان ندارن. تو اون همه سر و سینه زدن و فریادهای حسین حسین چی به این مردم افزوده می شه؟ همین کارا رو کردیم که اکنون می گم دینمون از درون تهی شده.
چرا مردم رو جوگیر می کنین. گفتن گریه خوبه ولی کی گفته این گونه گریه کنین؟ کی گفته تنها برنامه تون گریه باشه؟ پس خردورزی و آموزش عاشورا چی می شه؟ گریه کردن این گونه نیست. گریه باید یه پیامد باشه. باید پس از شناخت باشه. پس از این که از ته توی پیام های عاشورا و پیش و پسش واسه مردم گفتیم، اون زمانه که اونایی که چیزی دستگیرشون می شه به گریه میان. به دید من گریه به دنبال شناخت میاد نه این که پس از گریوندن مردم پی آموزششون باشیم. تو اون بزن بزن و جوی که دل رو می لرزونه اگه میون این همه سخن قشنگ یکی یه چیز نادرست، یه دروغ بگه نمی تونن بررسی اش کنن که راسته یا نه. یهو یکی می گه من بنده ی ... . ابوالفضل ... . عاشورا رو به کژراهه نکشونین. بیشترین زمان سوگواری باید به گفتمان بگذره. همه، دوست و دشمن بیان سخن بگن. آره اونایی که دوست ندارن هم بیان و بگن که چرا از این چیزا خوششون نمیاد. بذارین کشوری داشته باشیم که اونایی که به چیزی باور دارن درست باور داشته باشن.
رسیدیم به ماه محرم. این جستار رو واسه این ماه و سوگواری اش نوشتم. مردم رو تو کوچه ها می بینیم که پرچم می برن بالا، شیپور می زنن، تنشون رو زخم می کنن، ... ای وای بر ما!!! می خوام از مردم خواهش کنم کمی به کارهاشون بیندیشن. سال هاست که دارن این دو ماه رو به سر و سینه می زنن. بی این که چیزی دستگیرشون بشه. نه اندیشه ای، نه راهبردی، نه این که رفتار و پندارشون بهتر می شه، نه این که برداشت بهتری بهشون می رسه. عاشورا بایستی هزاران سال می موند تا دین رو نگه داره. ولی امروز می بینیم که چنین کارکردی نداره، چرا؟ پذیرشش سخته ، ولی من می گم چون از درون تهی شده. از درون تهی اش کردیم. همه ی اون چه این سال ها و تو این ماه ها تو نخش بودیم، چیزایی در رویه (= سطحی) بود. همه اش گریه می کردیم که چرا پیشوای سوممون اون همه زخم برداشت و کشته شد، برادرش جوون بود، پسرش جوون بود، کودک 6 ماهه اش چرا بایستی اون گونه باهاش رفتار می شد، چرا تو گوش دختر 3 ساله اش زدن، چرا بهشون تشنگی دادن، ... . اگه خوب اینا رو خونده باشین ، می بینین که همه اش دنبال آسیب ها و رنج های تن و پیکرشون بودیم. همه اش دردهایی که به تنشون رسید. چرا به دردهای روانشون، به رنج هایی که درونشون رو آزار داد، نپرداختیم یا کمتر پرداختیم؟ اکنون برخی نگرانن که سوگواری های نوینی که دراومده، این رخداد بزرگ و موندگار رو آسیب می زنه. من می گم درسته، ولی دیر دست به کار شدین. مردم ما هنوز واسه پرچم گریه می کنن. هنوز دنبال دست بریده ان. سال هاست تنها با شنیدن نام ها گریه می کنن. تا می گی دست بریده از درد فریاد می کشن. بابا، بسه. همه ی این چیزایی که گفتم ناجوانمردانه بود، درست. دَدمَنِشانه (= وحشیانه) بود، ناسزا بود، آزار بود، رنج بود، گریه داشت... ولی نه این همه. نه این که گنجایش (=ظرفیت) ما و گنجایش این دو ماه، همه اش گریه باشه. چرا یه خرده نمی اندیشین؟ چرا یه کم چیز یاد نمی گیرین؟ چرا پس از سال ها به سر و سینه زدن، هنوز گمون می کنین که واسه رسوا نشدن باید همرنگ دیگران باشین؟ چرا زیر بار ستم می رین؟ چرا چشماتون رو باز نمی کنین؟ چرا سر پیمانتون نمی مونین؟ مگه همه ی اینا رو نمی شه از عاشورا برداشت کرد؟ آیا هنگامی که گریه می کنین و دلتون راه خِرَد رو می بنده ، می تونین دراین باره بیندیشین؟ ستم ستیزی عاشورا، خردورزی عاشورا، آزادگی عاشورا رو کجا می تونیم پیدا کنیم؟ چرا تو پوسته گیر کردیم؟ مغز دین کجاست؟ آرمیچر = سیم آسه آلومینیوم = سیمَک آمپول = آوَندک اسکناس = ارزبرگ پنگوئن = یخ مرغ پونز = پخ میخ پیراشکی = خور پیچ خلسه = ربودگی طبقه = اُشکوب عُقاب = آلوه علی رغم ... = برکامه ی ... غار = اِشکِفت ، گاباره ققنوس = آتش افروز قلع = ارزیر کوارتز = مَهایَـک مزاج = خیم ، سرشت ملاط (ملات، همون که تو ساختمون سازی به کار می ره) = آژند + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 6:20 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم| به جای «افراط» و «تفریط» می تونیم بگیم : «فراخرَوی در کار» و «کــَمرَوی در کار». با این که «سرنوشت سازان» پارسیه ، ولی می تونیم به جاش چیزای دیگه هم بگیم ؛ مانند : «اَبَرگـَران». خوبه بدونین که «سهم» واژه ایه که هم تو پارسی هست و هم تو تازی. ولی با چم (=معنی) های گوناگون . تو پارسی : سهم = ترس و تو تازی : سهم = بهره ، دانگ . پس اونجایی که دارین می گین «سهم من رو بده» دارین از تازی اش بهره می برین و اونجایی که می گین «سهمگین» با پارسی اش سر و کار دارین. «سهام» هم تازیه و «بازار سهام» به پارسی می شه «بها بازار». «آگر» یه واژه ی پارسیه و تازیان به «آجر» دیگرگونش کردن. «اَزَل» که به «زمان بی آغاز» گفته می شه ، از «اَسَر» پارسی گرفته شده. اگه چیزی «نسخه ی بدل» باشه ، بهش می گیم «پچین». «غاموس» هم پارسیه و تازیا بهش می گن «قاموس». «پیژامه» به پارسی می شه «پاجامه» . این دو واژه بسیار همانند هم هستن. شاید انگلیسی از پارسی گرفته باشه. شاید هم از اون جا که ریشه ی این دو زبون بسیار نزدیک و هماننده از هزاران سال پیش این دو واژه تو این زبون ها موندگار شده. این سخنان میهن گرای دیروز و میهن پرست امروزه. خودم رو می گم. دریافتم که میهن گرایی چه زشتی هایی داره و تا چه اندازه با میهن پرستی ناسازگاره. و می دونم که تا چه اندازه نوجوون های ما دارن به سوی میهن گرایی کشیده می شن. خواستم اینا رو بنویسم تا هم بگم که دیگه میهن گرا نیستم و هم بگم که میهن گرایی چیه و میهن پرستی چی؟
میهن پرستی یه چیز زیباست و چیزیه که با مهر و دوستی همراهه و همه میهنی رو که توش بزرگ شدن و از آب و خاکش خوردن و توش زندگی کردن، دوست دارن. چیزیه که واسه هر کشوری نیازه و مردم باید کشورشون رو دوست داشته باشن و ... ولی میهن گرایی چیه؟ میهن گرایی می گه تنها کشور من و نه هیچ کشور دیگه... میهن گرایی همراه با نژادپرستیه... پر از کینه است. توگذشته ها زندگی می کنه و چشماش کوره. نمی تونه خِرَد گرا باشه. چشم و گوشش بسته است و نمی تونه با جهان و پدیده ها و سرگذشت ها به درستی رو به رو بشه. میهن گرایی همواره یکی از ابزارهای توانمند واسه شاهان و سردمداران خودکامه بوده که با اون مردم رو واسه جنگ و خونریزی و کشورگشایی و هزاران کار زشت دیگه می بردن. میهن گرایی پر از خشم و کینه است و بیشتر بدبختی های سده ی بیستم واسه همین بوده. دامنه اش به دوتا جنگ جهانی هم رسیده و اونجا بود که یه بار دیگه نشون داد تا چه اندازه می تونه پلید و دهشتبار باشه. امیدوارم با خردورزی زندگی کنین و بدونین چه گام هایی برمی دارین. راستی این نوشته می تونه دیدگاه بسیاری از شما رو بپذیره. چشم به راه گفته های همراه و یا ناهمراهتونم. ما می تونیم تو پارسی به «قرآن» بگیم «نـِـپی» . واژه ی «خطه» به پارسی می شه «کــُـسته» و گمون می ره که تازیا اون رو از پارسی اش گرفتن. برخی از شماها شاید گمون می کردین که «آک بند» واژه ای بیگانه است. ولی باید بدونین این واژه که به جای «بی عیب» کاربرد داره، پارسیه و از گویش شیرازی اومده. آک = عیب واژه ی «برهان» از پارسی به تازی رفته و پارسی اش «پَروهان»هست. «ارابه» هم پارسیه و اگه جایی «عرابه» دیدین بدونین دستکاری تازیاست. «محراب» هم پارسی تازی شده است. درستش می شه «مهراب». راستی واژه ی «آمار» پارسیه . «فلان» به پارسی می شه «بَهمان» . این همه پارسی تازی شده گفتم، یکی هم تازی پارسی شده بگم: واژه ی «کپل» از «کفل» تازی گرفته شده و پارسی اش می شه «سُرین». ۲۹ اکتبر (۷ آبان) روز جهانی کورش بر جهانیان فرخنده باد.
Winston Churchill: We make a living by what we get, but we make a life by what we give. |